خطب الإمام علي ( ع ) ( مترجم : انصاريان )

19

نهج البلاغة ( فارسى )

يا اين فتوا دهندگان در حكم شريك خداوندند كه مىتوانند به رأى خود حكم نمايند و بر خداوند است كه به حكم آنان رضايت دهد ؟ يا خداوند دين كاملى فرستاده ولى رسولش - كه درود خدا بر او و آلش باد - در تبليغ آن كوتاهى كرده ؟ در صورتى كه خداوند مىفرمايد : « در كتاب چيزى را فرو نگذاشتيم . » و مىفرمايد : « بيان هر چيزى در آن است . » و تذكر داده كه بعض قرآن گواه بعض ديگر است ، و اختلافى در آن نيست ، و فرموده : « اگر اين كتاب از سوى غير خداوند نازل شده بود در آن اختلاف فراوان مىيافتند . » قرآن ظاهرش زيبا ، و باطنش عميق و ناپيداست ، شگفتىهايش تمام نمىشود و غرائبش به پايان نمىرسد ، و تاريكيها جز با قرآن از فضاى حيات زدوده نمىشود . 19 - از سخنان آن حضرت است به اشعث بن قيس امام بر منبر كوفه سخنرانى مىفرمود ، در ضمن گفتارش مطلبى عنوان كرد كه اشعث بر آن حضرت اعتراض نموده ، گفت : يا امير المؤمنين اين مطلب به زيان توست نه به سودت . امام نگاهش را به او دوخت و فرمود : تو را به سود و زيان من چه كسى خبر داد ؟ لعنت خدا و لعنت كنندگان بر تو باد ، اى بافندهء پسر بافنده ، منافق كافر زاده ! به خدا سوگند يك بار در زمان كفر اسير شدى ، و بار ديگر در اسلام ، و در هر مرتبه نه ثروتت تو را سودى داد و نه تبارت به دادت رسيد . مردى كه عشيرهء خود را به دم شمشير بسپارد ، و مرگ را به سوى آنان كشاند ، حقّ اوست كه نزديكانش با او دشمنى ورزند ، و بيگانگان از او ايمن نباشند . مىگويم : مقصود امام اين است كه اشعث يك بار در كفر و بار ديگر در اسلام به اسارت رفت . و اين كه فرمود : « عشيرهء خود را به دم شمشير سپرد » منظورش برنامه‌اى است كه اشعث در يمامه با خالد بن وليد داشته ، اشعث قوم خود را فريب داد تا خالد بر آنان هجوم كرد . از آن پس قوم اشعث او را « عرف النار » ناميدند ، و اين سخن در نزد عرب اصطلاحى است براى آدم دغل باز . 20 - از سخنان آن حضرت است در بيدارى از غفلت و توجّه به حضرت حق اگر شما آنچه را مردگان شما ديدند مشاهده مىكرديد به شيون مىنشستيد و انديشناك مىشديد ، و مستمع حق گشته ، به اطاعت برمىخاستيد ، ولى آنچه آنان ديدند از ديد شما پوشيده است ، و به زودى پرده‌ها برداشته مىشود .